دلهای بزرگ..


پدرش بهش گفت این 1000 تا چسب زخم رو بفروش تا برایت کفش بخرم...
بچه نشست وباخود فکر کرد......
یعنی باید ارزو کنم 1000نفر یه جایشان زخم شود تامن کفش بخرم؟؟
ولش کن همین کفشهای پاره خوبه.......
خدایاااااااا!!!!
گاهی دلهای بزرگ را انچنان درون سینه هایی کوچک میگذاری
که شرمسار میشوم ازبزرگی که برای خود ساخته ای...

موضوعات :
برچسب ها:
نظردوستان:
نويسنده:اصغر شریفی ?(???)? پنجشنبه سی ام مهر ۱۳۹۴ ساعت 20:10
ادامه مطلب

دنیا...

روزی قهر خواهم کرد باتمام دنیا....

ان روز روی بلندترین بام دنیاخواهم نشست و های های خواهم گریست...

تاشایددنیا ببیند.دلش بسوزد به حال خرابم... بس کند بازی هایش رابامن...

موضوعات :
برچسب ها:
نظردوستان:
نويسنده:اصغر شریفی ?(???)? چهارشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۴ ساعت 19:48
ادامه مطلب

خوبیها

خوبیهاست که باعث میشه ادما دلتنگ بشن

به خاطرهمه ی خوبیهات یه عالمه دلتنگم!

عشقو باید باور کرد

بوسه روباید حس کرد

احساسو باید لمس کرد

امادوست داشتنوباید ثابت کرد....

موضوعات :
برچسب ها:
نظردوستان:
نويسنده:اصغر شریفی ?(???)? سه شنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۴ ساعت 18:32
ادامه مطلب

رفیق که باشی...

رفیق که باشی...

فرق نمیکند که زن باشی یا مرد...

بزرگ باشی یا کوچک.دور باشی یا نزدیک...

رفاقت فاصله هارا پر میکند...

گاهی باحرف.گاهی با سکوت...

نسبت هابی معنی میشود...

فرقی نمیکندمادرباشی.یافرزند یا همسر...

رفیق که باشی...فرق نمیکندکدام خون دررگهایمان جاریست...

ازکدام نسلیم یاکدام فصل...

کدام سقف بالای سرمان.کدام خاک قلمرومان...

رفیق بدون لفظ ظریف است...

نه مقدس مثل عشق.نه سرسری مثل همسایه...

یک سود.دوسویه...

نه تنها میان من و تو...میان من ومن...

رفیق که باشی انتظارها تهدید نیستند!...

یک بازی بدون بازیچه فرقی نمیکند جیب هایت پراست یاخالی...

هرچه هست میان دستهای توست.درفکرت.درقلبتوعملت...

رفاقت نه وصل است ونه فصل.گرهی میان من و دنیا...

مرارفیق خواندی.اعتمادهابالفظ تو رنگ می گیرد...

می شود همسر.همسفر.هم کاسه.هم حرف...!

موضوعات :
برچسب ها:
نظردوستان:
نويسنده:اصغر شریفی ?(???)? دوشنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۴ ساعت 18:55
ادامه مطلب

میترسم

من از مستی نمیترسم..

من از بدمستی دنیاوآدم هاش می ترسم..

من از دریا نمیترسم..

من از دریای طوفانی و ویرانیست که میترسم..

من از گریه نمیترسم...

من ازاشک نهانی دردل شبهام میترسم...

من از شبهانمیترسم...

من از تاریکی دلهای بی احساس میترسم...

من از مردن نمیترسم...

من از هرروز مردنهای دوراز تو.

تواین تنهاییه بی وقفه میترسم...

موضوعات :
برچسب ها:
نظردوستان:
نويسنده:اصغر شریفی ?(???)? یکشنبه بیست و ششم مهر ۱۳۹۴ ساعت 18:36
ادامه مطلب

قضاوت کردن

دخترکی دوسیب دردست داشت.

مادرش گفت:

یکی از دوسیب هایت رابه من میدهی؟

دخترک یک گاز براین سیب زد!

ویک گاز بران سیب!!!

لبخند روی لبان مادر خشکید!

سیمایش داد میزد که چقدر از دخترک ناامید شده

اما دخترک یکی از سیب های گاز زده رابه طرف

مادر گرفت و گفت:

بیا مامان!!

این یکی شیرین تره!!

مادر خشکش زد

چه اندیشه ای باذهن خود کرده بود!...

هرقدرهم باتجربه باشید

قضاوت خود را به تاخیر بیاندازید

وبگذاریدطرف فرصتی برای توضیح داشته باشد..

موضوعات :
برچسب ها:
نظردوستان:
نويسنده:اصغر شریفی ?(???)? یکشنبه بیست و ششم مهر ۱۳۹۴ ساعت 18:26
ادامه مطلب
درباره سايت
مدير سايت: اصغر شریفی http://sharifiasghar.blogfa.com

اي کاش مي شد فهميد

در دل آسمان چه مي گذرد

که امشب با ناله اي بغض آلود

بر ديار اين دل خسته اشک مي ريزد..

برگشت به بالاي صفحه